مسيح ذبيحى

130

استرآبادنامه ( سه سفرنامه ، وقفنامه وسرگذشت ) ( فارسى )

قصائد و غزليّات نامعدود دارد ، تعرّض همهء آنها ممكن نيست ، رحمه اللّه عليه . عصمت استر آباديه زوجهء دائمهء مرحوم سابق الذكر ميرزا محمّد حسين متخلّص به وفاست . بعد از دو شوهر به حبالهء آن مرحوم در آمده بود و او شوهر سيّم مشاراليها بود و طبع نظم خوب داشت . اين ابيات ازوست : عصمت منم كه چهره بود مهر خاورم * اين سر برهنه مه نشود بند چادرم گوئى ستاده بر لب كوثر برهنه حور * چون در كنار بركه كنم عور پيكرم چون مريمم عفيفه و ليكن خديجه‌ام * پاى حرام كس نرسيده به بسترم كفتار جفت اوّلم و دو يمين شغال * و اينهم سگى است كاش نمىزاد مادرم بسيار با تقوى و طهارت بود . نافلهء شب از او فوت نمىشد ، غفر اللّه لها ، و اين رباعى را مرحوم ميرزا وفا شوهر مشاراليها براى او و مادرش به نظم در آورده : عصمت تو و مادر تو آن دخت بتول * مشهور بحسند و به تقوى مقبول / 172 / سلطان مسلّميد در خطّهء حسن * اين خطّه خدايتان مگر كرده تيول المجتهد العالم الباذل البارع مرجع الحاضر و البارى الآخوند ملّا محمّد هادى الكرد محلّى الاستر آبادى طاب ثراه داراى مرتبهء عليه اجتهاد و صاحب فضل و سداد ، بسيار خوش مشرب در فقاهت . پس از فراغت از تحصيل مرجع مرافعات اهل استر آباد بود . اهالى تحقيق تصديق او را بالاستحقاق فرموده بودند و در اجتهاد او جاى لم و فم و لا نسلّم نبود . امّا از گردش روزگار و قضاء و قدر پروردگار دوامى نكرد و چنان كه داب و ديدن دنياى ناپايدار است هنوز نو گلى در اين گلستان نشكفته كه باغبان قضا ميل به چيدن آن مىفرمايد . بالاخره از شاخسار خرمى حيات به زمين پژمردگى ممات فرو مىافتد ، رفع اللّه درجته فى اعلى مراتب الجنان . درويش لطفعلى الاستر آبادى غفر له برادر مرحمت مآب خلد نصاب آخوند ملا محمّد هادى مزبور است . از سبك قلندران و دراويش بسيار دوست داشت و از اشعار عاشقانهء بسيار حفظ كرده بود . در قيد لباس و